نوشته‌های برچسب‌گذاری‌شده با ‘ ساکتی چیزی بگو..

ساکتی چیزی بگو..

ساکتی چیزی بگو..


ساکتی چیزی بگو با من غریبه نیستی

یا که شاید لحظه ای روزی بگویی ای غریبه کیستی؟!

رسم دنیا این چنین بیهوده است

روزها میمانی اما عاقبت اینگونه است

آسمان انگار ابری وار است

قلب ها از روشنایی تار است

لحظه ای با من سفر کن تا بهشت

آه میبینی که آنجا تیرگی ها خواب است

ساکتی چیزی بگو با من غریبه نیستی

کاش اینجا تو بگویی ای فرشنه کیستی؟

رنج دل اینجا چه ساکت مانده است

آه گویی غصه ها پژمرده است

این فضا اینجا که من ما می شود

عاشقی ها هم چو گل وا میشود

شادمان خندان و زیبا میشویم

چون غزل پر شورو غوغا میشویم

روز هجران را ببین تیره شده

لحظه وصال رنگین تر شده

چاره درمان ما خوبی هاست

ساکتی چیزی بگو خوشبختی ما اینجاست..

محمودی يکشنبه 22 بهمن 1391

بالای صفحه