‫کلبه غم | دفتر شعرهاي اعظم محمودی‬

ساکتی چیزی بگو..

ساکتی چیزی بگو..


ساکتی چیزی بگو با من غریبه نیستی

یا که شاید لحظه ای روزی بگویی ای غریبه کیستی؟!

رسم دنیا این چنین بیهوده است

روزها میمانی اما عاقبت اینگونه است

آسمان انگار ابری وار است

قلب ها از روشنایی تار است

لحظه ای با من سفر کن تا بهشت

آه میبینی که آنجا تیرگی ها خواب است

ساکتی چیزی بگو با من غریبه نیستی

کاش اینجا تو بگویی ای فرشنه کیستی؟

رنج دل اینجا چه ساکت مانده است

آه گویی غصه ها پژمرده است

این فضا اینجا که من ما می شود

عاشقی ها هم چو گل وا میشود

شادمان خندان و زیبا میشویم

چون غزل پر شورو غوغا میشویم

روز هجران را ببین تیره شده

لحظه وصال رنگین تر شده

چاره درمان ما خوبی هاست

ساکتی چیزی بگو خوشبختی ما اینجاست..

محمودی یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۱

سلام دنیا!

به نام خدا

به سرویس وبلاگدهی نت سایت خوش آمدید.

این نخستین نوشته‌‌ی وبلاگ شماست و به این وسیله پیوستن شما به خانواده نت سایت را خیر مقدم عرض می کنیم. شما می‌توانید آن‌را ویرایش یا پاک کنید و پس از آن وبلاگ نویسی را آغاز کنید!

لطفاً قبل از استفاده از امکانات نت سایت توافقنامه سایت را بدقت مطالعه فرمائید.. …

مدیریت گروه نت سایت

بالای صفحه